تبليغاتX
ابهامات یک حوا




















ابهامات یک حوا

من خودمم!

دقیقا میدونه من رو دندونم حساسم،تو یه روز استرسی با مامانش میاد دنبالم!مامانشم دندون پزشک!چندباری هم منو تلفنی ویزیت فرمودن،منم تمام تلاشمو کردم نبینمشون که نشد!انقدر که یاد دندونم افتاده بودم و ایشونو شبیه دندون عقلم میدیدم دیگه استرسم کلا تغییر جهت داد!بعدشم که یه عدد خانوم کاملا متشخص هی با بنده شوخی میکنن،آب میپاشن تو صورتمون!هی میگم نکن اینکارو!هی میخنده میگه جنبه داشته باش!ما هم تلافی نمودیم مشت کوچکی آب ریختیم تو صورتشون!کل صورتش ریخت پایین!یعنی ترکیب رنگ به سبک کوبیسم!همراه با پس زمینه خنده آقایونی که اون اطراف کم هم نبودن!(یکی نیس بگه خب تو که انقدرمصرفت بالاس ضد آبشو بخر نه واسه امتحان جنبه ها واسه فصل سرما!بارونو برفو اینا...)خلاصه که نفهمیدم این جنبه چیه که واسه من زیادشم کمه!

دل ازمن برد روی از من نهان کرد                 خدا را با که این بازی توان کرد

شب تنهاییم در قصد جان بود                       خیالش لطفهای بیکران بود

چراچون لاله خونین دل نباشم                     که با ما نرگس او سرگران کرد

که را گویم که با این درد جانسوز                طبیبم قصد جان ناتوان کرد

بدان سان سوخت چون شمعم که برمن            صراحی گریه و بربط فقان کرد

صبا گر چاره داری وقت وقت است              که درد اشتیاقم قصد جان کرد

میان مهربانان کی توان گفت                       که یار ما چنین گفت و چنان کرد

عدو با جان حافظ آن نکردی                      که تیر چشم آن ابرو کمان کرد

این فالم یه فال اجباری بود که وقتی خوندمش به فال فروشه گفتم حافظ؟!!!تقصیر تو بود دیگه انقدر اسماشونو نمیگی که من فکر میکردم مولانا گفته!بدجنس خان این حافظ چی میگه که تو همیشه نصفشو میخونی؟!ایندفعه اگه بخونیش میندازمت تو زنده رود!


 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 21:14 توسط بی احساس| |

هیچ حس خوبی به آینده ندارم!همش تقصیر این اشک مصنوعیه هر ۶ساعت یه باره که داره تلافی تموم این سالهای بی اشکی  رو در میاره!رسما کارم شده گریه کردن!اونم  از نوع مصنوعیش!!!!!!
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 19:45 توسط بی احساس|


Design By : Night Skin